وبلاگ

گزارش نیک — 19 شهریور 1405

سال‌واژه:شوقِ زندگی دوست مشهد. گرد و غبار. آسمان آبی و نیمه تاریک. گرمای سرِظهر که با آلودگیِ هوا در چشم و بینی و بدنت می‌پیچد و حالا دیگر به‌جز بوی عرق، بوی اگزوز موتور و ماشینِ فرسوده هم در تو دمیده شده. در تک‌تک تارهای مویت.‌ هر کجا که روییده

گزارش نیک — 17 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی دندانِ من کو؟ خسته‌تر از آنم که ببینم روزم را چطور گذراندم. جمله‌بندی کنم. سال‌واژه‌ام را در آن جستجو کنم. همان که از ساعت ده تا دوازده شب یادم می‌افتد. زبانم را به دندان عقلم می‌زنم و حس میکنم کمی لبه‌اش پریده. دندان‌هایم را روی هم فشار می‌دهم.

گزارش نیک — 16 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی مقاومت. فشار. خستگی. بی‌حوصلگی. کم‌خابی. ترمیم دندان. دندان. دندانِ من کو؟ موضوعات مختلف در سرم می‌پیچد. چون نسیم. نه. موتور سواران نوجوانی هستند که گاز می‌دهند و با سرعت نور از جلویم می‌گذرند. حتا فرصت نمی‌دهند که بوی عرق بلوغشان به دماغم بخورد. گاه یکی‌شان سرعت را کم

گزارش نیک — 15 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی نوشتن. نویسندگی. الان که می‌نویسم نمی‌دانم چه بنویسم. گزارش نیکم گاهی دوست دارم گزارش نباشد و حالِ آن روز یا حتا لحظه‌ام باشد. گزارشِ یک روز بشود گزارشِ آن لحظه. چند روزیست با خود می‌گویم می‌خواهی با نوشتن چه کنی؟ یا نوشتن با تو چه کند؟ میخاهی کسی

گزارش نیک — 14 شهریور 1405

سال‌واژه:شوقِ زندگی و من امشب برای نوشتن سنگینم. سنگین‌تر از خوابِ بعد از ناهارِ چرب. دست و پایم را زنجیر کردند. بوی نشتِ گاز را می‌شنوم. با خودم می‌گویم اگر همین الان این‌جا منفجر شود چه؟ هیچ. همیشه برایم لذت‌بخش بوده رفتن. همان‌قدری که به ناعادلانه بودن این دنیا معتقدم

گزارش نیک — 13 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی ۱. پایش را روی گاز گذاشت و ول نکرد. ده ثانیه، بیست ثانیه، سی ثانیه. درجا. هنوز ادامه دارد. یک دقیقه دو دقیقه. برو بالا. آخر بی‌صاحاب منِ همسایه به دَرَک. حیفت به موتورت نیامد. آن‌قدر گازیدی. با این اوضاع از پسِ هزینه‌ی تعمیرش برنمی‌آیی چه برسد به