وبلاگ

گزارش نیک — 5 مهر 1405

سال‌واژه: شوق زندگی چندین بار نوشتم و پاک کردم. دوباره از آن وقت‌هاست که حوصله‌ی گزارشی نوشتن را ندارم. میتوانم فهرست‌وار بنویسم. باشگاه و تمرین، درست کردن نهار، شستن ظرف‌ها، تمرینجا، بازی با لنا و ریتا، چرت کوتاه، وبیکار الهه جان، وبینار استاد، پارک و بازی. شاید اصلن مسئله همین

لپ‌تاپِ ریتا

ساعت پنج عصر است و فوری وی‌پی‌ان را خاموش می‌کنم و وارد وبینار نویسنده‌ساز می‌شوم. در اتاق تنها هستم و امیدوارم تا نیمه‌ی دوم کلاس که موقع آزاد‌نویسی است خاهر‌زاده‌هایم بیدار نشوند. برخلاف دفعات قبل این بار قرار است آزاد نویسی اولِ جلسه شروع شود. سریع لپ‌تاپ را روشن می‌کنم

خاهرِ بزرگتر

نزدیک ظهر بود که یک نفر به من پیام داد از کانال مدرسه‌ی نویسندگی. آن‌جا نوشته‌ام را خانده بود و می‌خاست با من صحبت کند. پروفایلش دختری جوان و عروسکی بود.‌ شروع کرد به صحبت و گفت خاهری ندارد. عکسم را دیده و حس کرده با من می‌تواند راحت باشد.

گزارش نیک — 4 مهر 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. صبح به باشگاه نرفتم. از نگرانی زود بیدار شدم و در تخت‌خاب غلت می‌زدم. قبل از آن‌که وقتش برسد تا بروم پیش خاهر‌زاده‌ها، لپ‌تاپم را روشن کردم و هرزه‌نویسی را شروع کردم‌. باز هم از همه چیز گفتم. از او گله کردم بخاطر مدیریت بسیار بدش

گزارش نیک — 3 مهر 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. صبح با صدای جیغ و داد گنجشک‌ها پشتِ پنجره‌ی اتاقم بیدار شدم. معلوم نبود باز چه برنامه‌ای دارند.‌ دیدم هنوز زود است و خودم را خاباندم. ساعت نه و ربع چشمانم را کامل باز کردم و بعد از زدن آب به دست و صورتم شروع کردم

خورشیدک

حالم حسابی گرفته بود. یکی از عزیزانم با مسئله‌ای گرفتار بود که از من هیچ کمکی برنمی‌آمد. پریود بودم و درد عضلاتم از ورزش به دردهای پریودی اضافه شده بود. از جلسه‌ی بازخوردِ چند شب قبل هم یک سکه‌ی سیاه و سرد در قلبم افتاده بود. تمام مسائلم یک طرف