پتوی کوچک
نهار خورده بودم و دنبال یک جای خلوت برای خابیدن. اتاقها با مهمانان دیگر پُر بود و هال تنها جای باقیمانده برای من. رفتم یک بالش و پتو بردارم. پتویی نمانده بود. دستم را بردم به انتهای کمد دیواری و پتویی به دستم آمد. پتویی کوچک. همان را گرفتم و
