وبلاگ

داستان کوتاه — چاهِ جهان

گَوَنی خشک روی خاک و سنگ می‌غلتد و به دیواره‌ی سنگیِ چاهِ آب می‌خورد و می‌ایستد. دیواره‌ای با سنگ‌های شکسته و ملات ترک‌خورده که از تابش آفتاب هنوز گرم است و مورچه‌ها با شتاب از روی آن می‌گذرند و در ترک‌های ملات و سنگ نا‌پدید می‌شوند. دو تیرک آهنی عمودی

گزارش نیک — 2 مهر 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. صبح زود از خاب بیدار شدم. از شدت خستگی فکر می‌کردم هنوز خابم و باورم نمی‌شد در حال رفتن به سمت دستشویی هستم. انگار همین‌طور که می‌رفتم یکی یقه‌ام را از پشت گرفته بود که برگرد و بخاب، داری خاب می‌بینی. ولی من بیدار بودم و

گزارش نیک — 1 مهر 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. امروز آخرین جلسه‌ی تمرینم بود در این هفته. چقدر برایم سخت شده نوشتن. نمی‌دانم چطور ادامه دهم همین باشگاه رفتنم را تا چه برسد به بقیه‌ی کارها. مربی سرش خلوت است و برنامه‌ام را صبورانه توضیح می‌دهد. بالای سرم می‌ایستد و می‌خاهد که چند بار انجامش

گزارش نیک — 30 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. امروز آف بودم و تمرین نداشتم. ذوق داشتم می‌توانم بیش‌تر بخابم. کلاس دیشب کارگاه کودک‌نویس طولانی شد و حمام نرفتم. پس هیچ‌ جا حق نداشتم بروم. صبح با هرزه‌نویسی‌ام در لپ‌تاپ شروع شد. نیم‌فاصله اذیتم می‌کرد. کلید میان‌بر جدیدی ساختم و نیم‌فاصله‌ها را ردیف کردم. به

گزارش نیک — 29 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی ۱. صبحم را با پیام ساره جان شروع کردم که یک مورد اصلاح در نوشته‌هایم دیده بود و گفت انجامش دهم.‌ در راه موزیک‌هایی که فرستاده بود گوش دادم و لذت بردم. ساره‌ی باسلیقه. هم در نوشتن و هم انتخاب آهنگ. امروز دومین جلسه‌ی تمرینِ برنامه‌ی جدیدم

گزارش نیک — 28 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی قرار است خاهرزاده‌هایم را برای هواخوری به پارک ببرم. لباس پوشاندن و شانه کردن مویشان پروسه‌ای زمان‌بر است. نه این‌که زحمتش با من باشد. دیدن زحمت و فریاد خاهرم، مرا هم خسته می‌کند. آماده می‌شوند و راهی می‌شویم. در راه انگار دو فنچ در گوش چپ و