وبلاگ

گزارش نیک — 27 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی صبح زود با صدای گنجشک‌ها از خاب پریدم. انگار پسوند «ها» برایشان کم بود. خیلی زیاد بودند. لبه‌ی پنجره‌ی اتاقم نشسته بودند و ول نمی‌کردند. گاهی صدایشان اوج می‌گرفت و دوباره ساکت می‌شدند. پنجره‌ی اتاقم رو به خیابان است. تمام راسته‌ی خیابان درخت است به‌جز چهارراهی که

گزارش نیک — 26 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی بیشتر روز را خابیدم. قرص می‌خورم و گیجم و فقط می‌توانم روی تخت‌خاب پهن شوم. دوباره سرماخوردگی آمد و غافلگیرم کرد. باز هم لپ‌تاپ را بی‌خیال می‌شوم و با گوشی تایپ می‌کنم. مدتی‌ست سرد شده‌ایم. حرفمان با هم کم شده. جواب سوالاتِ هم را می‌دهیم ولی بیشتر

گزارش نیک — 24 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی امشب اولین بار است که گزارش نیکم را در لپ‌تاپ می‌نویسم. در همین ابتدا نیم‌فاصله و پیدا کردن حرف ژ حالم را گرفت. ولی من سمج‌تر از این حرف‌ها هستم و کارِ خودم را می‌کنم. حالا نه همیشه. گاهی مثل یک ظرف چینی، شکننده و حساس می‌شوم.

گزارش نیک — 22 شهریور 1405

سال‌واژه: شوق زندگی تب‌دارم. بی‌حالم. بی‌رمق روی تخت‌خاب ولو شده‌ام. تازه کارگاه کودک‌نویس به اتمام رسید. خوش‌حالم شرکت کردم. همان روزی که استاد در کانال معرفی کرد، چشمم را گرفت. یاد آن روزها افتادم. آن چند روزی که باید فقط یک صحنه از زندگی آینده‌ام تصور می‌کردم. یک صحنه با

گزارش نیک — 21 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی بیدار شدن با حالت تهوع و سرماخوردگی. نرفتن به باشگاه. بودن با خاهرزاده‌ها. دارم چه کار می‌کنم؟ می‌نویسم که تمام شود این تکلیف. — فقط بلدی واسه خودت تکلیف بتراشی. — چه تکلیفی؟ — همین کارات دیگه؟ — منظورت همین گزارش نیکه؟ — آره خُب. حالا رخدادکم اضافه

گزارش نیک — 20 شهریور 1405

سال‌واژه:شوق زندگی خستگیِ راه. خابیدن و خابیدن. حس سرماخوردگی. کارهای خانه. عذاب وجدان برای؟ شاید زنده بودن یا کار مفید نکردن یا هر چیز نامعقول دیگر. اصلن باید چیزی باشد تا خودم را نیشگون بگیرم. بدنم کبود شده. لباس‌های پوشیده تن می‌کنم تا کسی نبیند چه بر سرم آمده. اگر