ساعت پنج عصر است و فوری ویپیان را خاموش میکنم و وارد وبینار نویسندهساز میشوم. در اتاق تنها هستم و امیدوارم تا نیمهی دوم کلاس که موقع آزادنویسی است خاهرزادههایم بیدار نشوند. برخلاف دفعات قبل این بار قرار است آزاد نویسی اولِ جلسه شروع شود. سریع لپتاپ را روشن میکنم و منتظر مینشینم. موزیک بیکلام پخش میشود و همهی ما از شهرهای مختلف شروع به آزاد نویسی میکنیم. کلی کلمه در هوا پخش شده و هر کدام از ما با توجه به حس و حالمان کلمهای را به تور میاندازیم و روی خطوط روانه میکنیم. من از قوچان راجع به دردِ مچ دستم مینویسم و شاید یکی از کرمان دربارهی قطعیِ برق مینویسد. غرق نوشتنم که ریتا خاهرزادهی بزرگترم در را باز میکند و وارد میشود. یک نگاه سریع میاندازم و دوباره مشغول تایپ کردن میشوم. از موزیک بیکلام مینویسم که چه حس خوبی دارد وقتی با کلمات به هم میآمیزند. دوباره ذهنم میپرد سمت داستانِ کودک. کِی داستان کودک مینویسی؟
زیرچشمی نگاهی به ریتا میاندازم. به کیبورد نگاه میکند و حرکت انگشتانم. دوباره به مانیتور چشم میدوزم و مینویسم.
نمیدانم معلوم نیست. ولی مینویسم. من بچهها را دوست دارم و دلم میخاهد برایشان بنویسم.
ریتا میپرسد: «خاله منم میتونم این دکمهها رو بزنم؟» همانطور که به مانیتور نگاه میکنم و دنبال حروف هستم میگویم: «الان نه، بعدِ کلاس.»
—یعنی کِی؟
—هنوز باید کلی بنویسم.
با انگشتش روی پایین صفحهی سفید وُرد اشاره میکند و میگوید: «یعنی تا اینجا؟» میگویم: «آره. خیلی مونده.» ساکت میشود و لحظاتی بعد از اتاق بیرون میرود.
چرا داستان نمینویسم؟ همهاش شده نوشتن گزارش نیک و یک رخدادک. پس کِی داستانی را شروع میکنی؟ راستی داستانک چطور است؟ آن را هم میتوانی شروع کنی. ولی من که چیز زیادی نمیدانم از داستانک.
خاهرزادهام نیست و حالا تنها هستم. صدای انگشتانم روی کیبورد با صدای گنجشکهای پشت پنجره و موزیک بیکلام ترکیب شدهاند.
حالا فکر کن که نوشتی، چطور بازخورد بگیری که کارت چطور است. همینطوری که نمیتوانی هر چرتوپرتی را منتشر کنی.
صدای دستگیرهی در که محکم بالا و پایین میشود را میشنوم. خاهرزادهام میآید، کنارم میایستد و دفتر نقاشیاش را باز میکند. آن را میچرخاند و مثل لپتاپ جلویش میگذارد. تعدادی از برگه ها را بالا میآورد تا مثل صفحهی مانیتور شود. نگاهی به من میکند و میگوید: «حالا منم لپتاپ دارم و مینویسم.»
او با انگشتان کوچکش روی صفحهی دفتر ضربه میزند و در صفحهی مانیتور رخدادکی نقش میبندد. لپتاپِ ریتا.