دلار ۲۵۸/۴۵۰ تومان. وارد برنامهی دیوار میشوم. اصلن از این برنامه خوشم نمیآید. معمولن ناامیدم میکند. میروم روی گزینهی املاک. اجارهی مسکونی. آپارتمان. حالا باید فیلترها را پُر کنم. ودیعه و اجاره را که مینویسم دلم میجوشد. مگر چقدر از رهن و اجارهی خانهی پارسالم در مشهد گذشته که حالا باید در قوچان این مبلغ را بدهم؟ حالا میرسم به تعداد اتاق، سن بنا، طبقه، امکانات تصویری آگهی و بقیهی موارد. همیشه خانههایم یک اتاق خاب داشته ولی دوست دارم دو خاب باشد. یکی برای خاب و دیگری برای کار. برای طبقهی چندم بودن هم که معمولن با رهن و اجارهی پایین، میفرستنت طبقات بالا بدون آسانسور. امکانات تصویری آگهی را همیشه روی عکسدار میزنم تا ببینم خانه باشد و نه طویله.
در پایین صفحه کادر قرمز رنگی میآید که نوشته نمایش ۱۱ آگهی. خوشحال میشوم که با این رهن و اجارهی معمولی میتوانم اینهمه حق انتخاب داشته باشم. انگشتم را روی نمایش آگهی میزنم و یازده خانه زیر هم ردیف میشوند. با دیدن همان تصویر اول با خودم میگویم انگار مرتب است. عکسهای بعدی هم کمد دیواریهای نو و تراسِ خوب آشپزخانه را نشان میدهد. چشمانم برقی میزند. به انتهای آگهی که میرسم، میبینم آدرس را نوشته شهرِ کهنه. تا جایی که میدانم کمی از قوچان فاصله دارد. آگهیهای دیگر را میبینم. آشپزخانهی تنگ و کوچک، اتاق بدون کمددیواری. میروم خانهی بعدی. نوشته حیاط مشترک با راه مجزا. یکی دیگر زیرزمین است. ای وای هر چه میروم پایینتر آگهیها غمانگیز میشود. خانهها بوی مُرده و کپک میدهد. دو سه تای آخر را باز نمیکنم. معمولن این فصل از سال قیمتها مناسبتر میشد. یادِ قیمت دلار میافتم و دیگر فصلهای سال را بهانه نمیکنم. دیوار را میبندم و روی تختخاب دراز میکشم.
یادِ آرزوهایم و مخصوصن خانهباغم با گلهای رُز و درختان میوه میافتم که حالا چه دیوار ضخیمی بینمان کشیده شده. دوباره چیزی در دلم میجوشد و بیتابم میکند. چشمانم را میبندم و میلیونها دیوار بلند میبینم با چشمانی منتظر در پشتِ آنها. دیوارِ من هم یکی از آنهاست. نفس عمیقی میکشم. دعا میکنم برای فروریختن تمام دیوارها و در آغوش گرفتن آرزوها برای تمام مردمم.
چشمانم را باز میکنم. بوی گلهای رُز را از پشتِ دیوار حس میکنم.